مروری بر نظریه های دولت

«مفهوم دولت، روی هم رفته مفهومی باز و قابل تعبیر و تفسیر بسیار است. برخی از اجزای این مفهوم توصیفی هستند و از این رو می توان آن را به عنوان ابزار تحلیل به کار برد. با این حال مفهوم دولت، مفهومی منفعل نیست بلکه بیش از هر چیز دیگر اساس واقعیت سیاسی را تشکیل می دهد. دولت متضمن معنای نظم اجتماعی است که در آن شهروندان وحدت می یابند. افراد صرفا به حکم زور و اجبار وحدت نمی یابند بلکه استقرار سرشت عقلانی قدرت عمومی در اذهان فردی موجب وحدت آنها می شود. افراد دارای گرایش ذهنی نسبت به دولت هستند که منبع مشروعیت دولت به شمار می رود، هرچند که البته گاه ممکن است مردم نسبت به دولت احساس وفاداری نکنند و یا مشروعیت آن را زیر سوال ببرند. اما به هر حال افراد طبعا در درون دولت زندگی می کنند و رشد و رفاه آنها بستگی به دولت دارد. فرد نمی تواند وابستگی خود به دولت را نادیده بگیرد.» (۳۲۰)، بنابراین «دولت چارچوبی از ارزشهاست که در درون آن زندگی عمومی جریان می یابد و خود قدرت عمومی را در جهت تحقق آن ارزشها به کار می برد» (۳۲۲ برگرفته از Dyson, 1980: 271)

جدول زیر مروری بر انواع نظریه های دولت می پردازد:

نظریه دولت منشا و عناصر اصلی و نظریه پرداز تعریف از قدرت عمومی توضیح و نقد
نظریه دولت مطلقه (Absolutism) – نظریه حاکمیت مطلق (ژان بدن، توماس هابز، آستین)- نظریه مالکیت- نظریه حق الهی

– نظریه مصلحت دولت

– نظریه شخصیت

قدرت عمومی همان شخص حاکم مطلق (خواه واقعی یا مصنوعی) است که از حق الهیی برخوردار است و مالک کشور به شمار می رود. مصالح شخص حاکم همان مصالح دولت اند. این نظریه حتی در اوج پیشرفت خود (چون در حال تکوین بود) هم از لحاظ نظری – نتیجه نهایی چنان تاکید و تمرکز شدیدی بر شخص شهریار این بود که وی هرچه بیشتر به صورت موجودی انتزاعی، غیر شخصی و قدری هم ناممکن جلوه می کرد- و هم از لحاظ عملی – هیچ دولت و یا شهریاری هرگز دارایی قدرت مطلقه نبوده است [البته دکتر کاتوزیان درباره ایران نظری دیگر دارد] دچار دشواری هاییی بود.
نظریه دولت مشروطه (Constitutionism) ریشه های نظریه دولت مشروطه را می توان به طور تقریبی در اندیشه های مربوط به شش دوره تاریخی جستجو کرد:

۱- اندیشه های یونانی و رومی و بویژه اندیشه های حقوق رومی

۲- اندیشه های دوران قئودالیسم چنانکه به وسیله حقوقدانانی چون براکتون عرضه شده است؛ اندیشه های این دوران را باید جزئی از چیزی دانست که اولمان آن را «نظریه قدرت متصاعد» خوانده است

۳- جنبش شورایی قرن پانزدهم در کلیسای کاتولیک

۴- نظریه دولت مشروطه نویسندگان فرانسوی مانند سیسل

۵- مناقشات مذهبی و سیاسی دوران جنبش اصلاح دین؛ نظریات لوتر و کالون و اندیشه های هوگوناتها و «شاه ستیزان» و نیز اندیشه های جزمی جنیش ضد رفرماسیون

۶- مناقشات پیچیده دوران جنگ داخلی انگلستان درباره سلطنت محدود و مرکب

قدرت عمومی عبارت از ساختار نهادی پیچیده ای است که به دلایل تاریخی،حقوقی، اخلاقی و فلسفی متضمن ابزارهای تحدید و پراکندن قدرت و اقتدار و نیز سلسله مراتب پیچیده ای از قواعد و هنجارهایی است که قدرت را نهادینه ساخته و روابط میان شهروندان، قوانین و نهادهای سیاسی را تنظیم می کنند. نظریه مشروطه در درجه اول بر تحدید و تفرقه قدرت و اقتدار سیاسی تاکید کرده است (تفاوت آن با سایر نظریه های دولت اولویت تحدید قدرت است). ساده ترین تمیزی که می توان میان انواع محدودیت قائل شد این است که در گذشته نظریه دولت مشروطه بیشتر به استدلالات مذهبی و تاریخی (شامل اندیشه قانون اساسی عتیق و قانون عرفی، رسوم، سند مکتوب (خصوصا قانون اساسی)) متکی بوده، حال انکه اندیشه مشروطیت متاخر بیشتر بر استدلالات عقلانی، اخلاقی و فلسفی (شامل قانون ظبیعی (منظور اندیشه نظم و هماهنگی و هدفمندی ذاتی طبیعی است)، حقوق طبیعی و انسانی (منظور حقوقی است که انسانها به صرف انسانیت واجد آنند)، اندیشه قرارداد اجتماعی، رضایت، حاکمیت مردمی، دموکراسی، جامعه مدنی) استوار است.ارزش و حیثیت فردی بنیاد نظریه دولت مشروطه است اما درگذرتاریخ مفاهیم مربوط به آن دچار تغییر و دگرگونی شده است. به هرحال نظریه تفکیک قوا از منتسکیو از اندیشه های جان لاک گرفته شده است که ریشه آن را باید در این نوع نظریه از دولت جست و جو نمود.
نظریه اخلاقی دولت (Moralism)  هگل با رجعت به اندیشه ایده آلیستی آلمان سه نوع دولت (دولت بیرونی، دولت سیاسی و دولت اخلاقی) را برشمرده و مفهوم اخلاقی دولت را مبین دولت کامل یعنی جامع ترین و کامل ترین معنای واژه دولت است. دولت اخلاقی خلاصه فرایندی اجتماعی است که در آن جوهر آگاهیو اراده فردی در نهادها عینیت می یابد. قدرت عمومی در شیوه تلقی و عمل شهروندان، گروهها و نهادهایی دولت سلطنتیی مشروطه نهفته است که معطوف به تامین حداکثر کمال و رشد اخلاقی و آزادی شهروندنا است. قدرت عمومی در واقع در وحدت گرایش های ادراکی فرد و غایات فوعد و نهادها نهفته است.  روی هم رفته اندیشه هگل در تمیز معنای اخلاقی دولت از معانی دیگر دولت همواره منظم نیست. در دیدگاه هگل، از نقطه نظر دینی، خداوند نه برین و متعالی بلکه حال در اشکال تاریخی و سیاسی است و نهادهای سیاسی تجلیات خداوند به شمار می آیند. از جمله انتقادات به نظریه اخلاقی هگل این است که بر اساس نظریه وی، اساس آزادی و ارزش اخلاقی وابسته به وجود دولت ملی یا کشور است و نتیجه این گفته آن است که هیچ گونه قاعده اخلاقی بر روابط میان دولت ها ناظر نیست. از این رو کشورها یا دولتهای جداگانه نیز ظاهرا از پشتیبانی و تایید الهی برخوردارند. این اندیشه وقتی با اندیشه جنگ در می آمیزد، معنای خاصی پیدا می کند. البته مفهوم تایید الهی دولت بعضا به دلیل دیدگاه خاص هگل درباره دولت مبهم است. اگرچه برخی او را به عنوان نماینده ناسیونالیسم افراطی پروس و منادی فاشیسم ترسیم کرده اند اما از نظر او دولت نمی تواند مبتنی بر بردگی باشد زیرا بردگی به نظر او نقض حرمت انسانی به شمار می رود. بنابراین به نظر او در میان دولتهایی که به صورتی معقول تشکیل شده اند، نباید جنگی اتفاق بیفتد.هگل در واقع به هییچ نظام سیاسی خاصی نمی اندیشید و وقتی هگل دولت را الهی می خواند، منظورش این است که دولت به عنوان محصول ذهن یا روح قابل توضیح است
نظریه طبقاتی دولت (Classsism)  به طور کلی نظریه پردازان این نظریه از دولت را به سه دسته تقسیم نمود:

– توجه به روینا (سلطه و مبارزه طبقات اجتماعی برای کسب منافع) مانند مارکس و انگلس

– توجه به زیربنا (سلطه و توجه به اندیشه ها و ایدئولوژی ها در تعیین ساختهای اقتصادی از طریق ایجاد اجماع و توافق) : مانند گرامشی

– توجه به تحلیل های ساختاری مانند لویی آلتوسر و نیکوس پولانزاس

قدرت عمومی، شکل نهادی تمرکز و تراکم منافع طبقه حاکم است که مالا معطوف به انباشت سرمایه و دفاع از مالکیت خصوصی است. هرگونه تقسیم طبقاتی دولت متضمن مشکلاتی است. نخست اینکه نمی توان نظریه واحد روشنی درباره دولت، نه از سنت فکری مارکسیستی و نه حتی از آقار مختلف مارکس و انگلس. یکی از دلایل مهم این امر این است که مارکسیسم در واقع فلسفه پراکسیس است که، حتی در مورد خود مارکس، به مسائل و حوادث موقت و فوری پاسخی می دهد. دوم اینکه دیدگاه نظری مارکس به اقتصاد سیاسی گرایش دارد. از این دیدگاه قسمت عمده ای از فعالیت، اندیشه و عمل انسان بازتاب یا نتیجه شرایط خاص تلقی می شوند. به عبارت دیگر از دیدگاه مارکسیسم نقش کارکردی دولت در درون اقتصاد واجد اهمیت است نه شکل حقوقی یا نهادی آن. سوم اینکه مارکس و انگلس در آثار خود به صورت منظم به بررسی دولت نمی پردازند. آنها مسلما نظریه ای هنجاری درباره دولت به عنوان نهادی سیاسی عرضه نمی کنند، بلکه نهادها را به عنوان برآیند قوانین ساختاری عینی و عمیق تلقی می کنند. آخرین و صعبترین مشکل نظریه طبقاتی، ابهام موجود در عبارت «نظریه مارکسیستی دولت» است. زیرا بیشتر آثار مارکسیستی به بررسی کمونیسم به عنوان غایت تاریخ و مبارزه طبقاتی می پردازندکه خود ظاهرا وضعیتی است فاقد دولت است. در همین نقطه است که مارکسیستها می کوشند نظریه خود را از نظریه آنارشیستها جدا کنند. نکته ای که در اینجا باید تاکید کرد این است که دولت از دیدگاه مارکسیستی به عنوان پدیده ای عام اما موقت انگاشته می شود و هدف غایی انسانییت کنارگذاشتن آن است. این مشکل با توجه به اینکه ظاهرا دولتهای مارکسیست-لنینیستی در جهان وجود دارند، دو چندان می شود.

روی هم رفته چند مشرب فکری در مارکسیسم معاصر در خصوص نظریه دولت پدید آمه است: یکی مکتب به اصطلاح اشتقاقگر (Derivationist) است که گاه خود به دو مکتب منطق سرمایه و مکتب ماتریالیست بخش می شود. دوم مکتب پیروان پولانزاس است که اغلب «مکتب مبارزه طبقاتی» نامیده می شود. به جز اینها باید از نظریه پردازان «دولت مستقل» نیز نام برد.همه این مکاتب منکر این اندیشه اند که دولت صرفا آلت دست طبقه حاکمه است و از نظر آنها ماهیت دولت وابسته به عوامل تاریخی است.

نظریه کثرت گرایان درباره دولت (Pluralistism)  رشته های مختلف نظریه کثرت گرایی مکتب فکری واحدی را تشکیل نمی دهند بلکه وی هم رفته گرایشی در اندیشه سیاسی به شمار میروند. عامل وحدت بخش این گرایش را باید در واکنش نقادانه آن نسبت به رشد دولت در قرنهای نوزدهم و بیستم جستجو کرد.

کثرت گرایان را می توان به دو معنای توصیفی (علمای امریکایی به خصوص آرتور بنتلی) و تجویزی (علمایانگلیسی به خصوص فیگیس، میتلند، و لاسکی) تقسیم نمود

قدرت عمومی، به طور کلی برآیند گروه های نیمه مستقل است (که اشخاص حقوقی به شمار می روند). گروه ها در دولت همبسته می شوند نه آنکه دولت آنها را فرو ببلعد. قدرت عمومی به معنای محدود کلمه در حکومتی ظاهر می شود که در تامین خیر عمومی گروهها بکوشد. اصل اساسی نظریه کثرت گرایان اینست که آدمی ذاتا موجودی اجتماعی است و رشد و تکامل او تنها در جامعه امکان پذیر است و آزادی فردی تنها در متن فعالیت گروه های نیمه مستقل گوناگون به دست می آید.

نظریه کثرت گرایی در اصل به عنوان واکنشی منفی نسبت به نظریه وحدت گرایانه دولت پیدا شد. از همین رو یافتن دیدگاه واحد و منسجمی درباره دولت در آن دشوار است. به علاوه دیدگاه های کثرت گرایان نیز دستخوش تحولاتی بوده و این خود بر چیپیدگی مطلب افزوده است. برای مثال کثرت گرایان به نقد گسترده ای برخی از مفاهیم حاکمیت، دولت و حقوق پرداختند، هرچند که همگی دولت را رد نمی کردند. نکته دیگر عدم دقت علمای کثرتگرا – اکثر آنها فیلسوف سیاسی نبودند-  در واژگان و زبان است که تعابیر ایشان درباره دولت را مغشوش ساخته است

همچنین آنها یک موضوع عمده را نادیده گرفته اند و آن اینکه گروهها هم می توانند مانند دولت سرکوبگر، تنگ نظر و ویرانگر آزادی باشند. این خود باعث ابهام در مفاهیمی مانند خیر عمومی، عدالت و حاکمیت می شود.

منبع: وینست، اندرو؛ (۱۳۷۶)؛ نظریه های دولت؛ ترجمه حسین بشریه؛ تهران: نشرنی.

 

دیدگاه خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

۲ دیدگاه‌ برای “مروری بر نظریه های دولت”